چرا که

خدا تمام عشق بود

عشق٬ آتش را گلستـان کرد

عشق، پسر را به قربـــــانگاه برد

عشق، مرگ به دست پـــدر را پذیرفت

عشق، به جای او گوسفندی را به تیغ سپرد

عشق، ابراهیم را بنده و خدا را آفریننده ساخت

و عشق خشنودی عاشق و معشوق را در برداشت



روز اوج بندگی ابراهیم نبی

بر همه شما  عزیزان شاد باد

ابیات مختومقلی فراغی

عقلی یاغشی لار اونوتماز            قوری آغاجا یاپراق بیتمز

********

حج ایله سنگ، جارا دؤنر           گل آچیلسا خارا دؤنر

********

یامانا اؤویت عبث دیر              یاغشی أره بیر سوز بس دیر

********

مختومقلی یولدان چیقماز           یامانا یاغشی سوز یاقماز

********

آچدا آلغینگ،بگه برگینگ بولماسین

********

هر بیر تیلکی شیر دک گورلار    مردار اولن لاش اوستونده

********

اشه گی سمرتسنگ ایه سین دپر    یاغشی عزّت یامان تولا یاراشماز

********

آطدا آیاق بولسا، باشغا سین بولماز      أرده غیرات بولسا، ایشی قین بولماز

********

یاغشی نینگ قدرینی ایل بیلمز        یاغشی لار داشدا بیللی دیر

********

بو قدیم دان بولوپ گلن مثل دیر    کیرپی یاریپ گیدر قاوین یاغشی سین

********

هر نیچه جان چکسنگ گیدر اصلینه     هر زاغ و زغن دان کبوتر اولماز

هر ساچین اوسدورین سیّد بولارمی     هر تلپک گین دن قلندر اولماز

صحرا قامشیدان نیشکر اولماز

********

هرگز نامرد کوپری سیندن گچمانگل غرق بولوپ،دریادان قالان یاغشی دیر

********

یالانچی تانگری نینگ دوشمانی دیر     اما جای یرینده یالان یاغشی دیر

********

بو دنیا بیر کور سچانینگ مثالی         کوکلری بیر به بیر کرتیپ دوریپدیر

********

بی درد کیشی دردلی سوزون دینگله مز

خدایا شکرت!

جملات قصار دكتر شريعتي

 
برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهی مرده ای هم
می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند.

وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی‌توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن
دکتر علی شریعتی



اگر در صحنه حق و باطل نیستی، اگر شاهد عصر خودت و شهید حق بر باطل نیستی، هر جا که میخواهی باش.
چه به شراب نشسته و چه به نماز ایستاده. هر دو یکیست! (دکتر علی شریعتی)
دنیا را بد ساخته اند ... کسی را که دوست داری ، تو را دوست نمی دارد ... کسی که تورا دوست دارد ،
تو دوستش نمی داری ... اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد ... به رسم و آئین هرگز
به هم نمی رسند ... و این رنج است ... (دکتر علی شریعتی)


شرافت مرد هم چون بکارت یک دختر است اگر یکبار لکه دار شد دیگر جبران پذیر نیست
۱-آنگاه که تقدیر نیست و از تدبیر نیز کاری ساخته نیست خواستن اگر با تمام وجود با بسیج همه اندامها
و نیروهای روح و با قدرتی که در صمیمیت است تجلی کند اگر هم هستیمان را یک خواستن کنیم یک
خواستن مطلق شویم و اگر با هجوم و حمله های صادقانه و سرشار از امید و یقین و ایمان بخواهیم پاسخ
خویش را خواهیم گرفت.

۲-خداوندا
از بچگی به من آموختندهمه را دوست بدارم
حال که بزرگ شده ام
و
کسی را دوست می دارم
می گویند:
فراموشش کن

۳-خدایا به من زیستنی عطا کن
که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است
حسرت نخورم
و مردنی عطا کن
که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

۴-خدایا من در کلبه حقیرانه خود کسی را دارم که تو در ارش کبریایی خود نداری
منچون تویی را دارم
وتو چون خود نداری
۵-پروردگارا به من تو فیق عشق بی هوس،تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند عنایت فرما
۶-... نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد ... نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
... ولی بسیار مشتاقم ... که از خاک گلویم سوتکی سازد ... گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ
و بازیگوش ... تا که پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد .... و سراب خفتگان خفته را
آشفته تر سازد ... تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را ...

۷-به من بگو نگو ، نمیگویم ، اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم ، من می فهمم .

۸-روزی که بود ندیدم....روزی که خواند نشنیدم
روزی دیدم که نبود....روزی شنیدم که نخواند

۹-خدایا به من توفیق تلاش در شکست
صبر در نومیدی
عظمت بی نام دین بی دنیا
عشق بی هوس عطا کن
۱۰-سرمایه های هر دلی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.

۱۱-من هرگز نمی نالم...قرنها نالیدن بس است...میخواهم فریاد بزنم...!اگر نتوانستم سکوت میکنم....

۱۲-همواره روحی مهاجر باش به سوی مبدا به سوی آنجا که بتوانی انسانتر باشی
و از انچه که هستی و هستند فاصله بگیری این رسالته دائمی توست

۱۳-خداوندا به هر کس که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر کس
که دوست میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است.


۱۴-هر انسان کتابی است در انتظار خواننده اش.

۱۵-انها(دشمنان)از فهمیدن تو می ترسند.از گاو که گنده تر نمیشوی می دوشنت و از اسب
که دونده تر نمیشوی سوارت میشوند و از خر که قوی تر نمیشوی بارت میکنند. انها از
فهمیدن تو میترسند.

۱۶-ارزش انسان به اندازه حرف هایی هست که برای نگفتن دارد.

۱۷-اگر تنهاترین تنهاها شوم باز خدا هست.او جانشین همه نداشتن هاست.نفرین و آفرین ها
بی ثمر است.اگر تمامی خلق گرگ های هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد تو
تنهای مهربان و جاوید و آسیب ناپذیر من هستی.ای پناهگاه ابدی !
تو میتوانی جانشین همه بی پناهی ها شوی.

۱۸-عمیقترین و بهترین تعریف از عشق این است که :
عشق زاییده تنهایی است.... و تنهایی نیز زاییده عشق است...
تنهایی بدین معنا نیست که یک فرد بیکس باشد .... کسی در پیرامونش نباشد!
اگر کسی پیوندی ، کششی ، انتظاری و نیاز پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد تنها نیست!
برعکس کسی که چنین چنین اتصالی را در درونش احساس میکند...
و بعد احساس میکند که از او جدا افتاده ، بریده شده و تنها مانده است ؛
در انبوه جمعیت نیز تنهاست ......
کتاب نیایش

۱۹-خدایا : «چگونه زیستن »را به من بیاموز ،« چگونه مردن» را خود ، خواهم دانست .
خدایا : رحمتی کن تا ایمان ، نام ونان برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را؛ وحتی نامم را در خطر ایمانم افکنم.
تا از آنها باشم که پول دنیا می گیرند وبرای دین کار می کنند ؛ نه آنها که پول دین می گیرند وبرای دنیا کارمی کنند .

۲۰-باور نمی کنم هرگز باور نمی کنم که سال های سال همچنان زنده ماندنم به طول انجامد. یک کاری خواهد شد.
زیستن مشکل است و لحظات چنان به سختی و سنگینی بر من گام می نهند و دیر می گذرند
که احساس می کنم خفه می شوم. هیچ نمی دانم چرا؟ اما می دانم کس دیگری در درون من پا گذاشته است
و اوست مرا چنان بی طاقت کرده است. احساس می کنم دیگر نمی توانم در خود بگنجم
و در خود بیارامم و از بودن خویش بزرگتر شده ام و این جامه بر من تنگی می کند.
این کفش تنگ و بی تا بی قرار!عشق آن سفربزرگ! آه چه می کشم!

چه خیال انگیز و جان بخش است این جا نبودن.


۲۱-معشوق من چنان لطیف است که خود را به « بودن » نیالوده است
که اگر جامه ی وجود بر تن می کرد نه معشوق من بود . . .


۲۲-چه تلخ و غم انگیز است سرنوشت کسی که طبیعت نمی تواند سرش کلاه بگذارد... این سرزمین را
با عقل مصلحت اندیش ساخته اند. پس باید با عقل مصلحت اندیش در آن زیست. و چاره ایی دیگر پیدا نیست
و من «چنین کردم» اما «چنین نبودم» و این دوگانگی مرا همواره دو نیمه می کرد.

می توان پرواز کرد حتی اگر بال پرندگان نداشت /می توان درخشید حتی اگر با ستارگان نسبت نداشت/

 

موجودات جالب

اصولن که به نظرم این وبلاگها موجودات جالبی هستند. موجوداتی که از بدو تولد تا مدتی همچون کودکی نوزاد که رفتار نمی داند و مطابق سلیقه ی پدر و مادرش حرکت می کند به بقا ادامه می دهند. اما همین که مدتی گذشت عنان از کف نویسنده اش هم می گیرد و به راهی می رود که خود می خواهد.
این بلاگها این خصوصیت را هم دارند که می شود در آنها عریان بود، عریان نوشت. بدون هراسی، بدون رعایت چهارچوب و مرزی.
در زندگی، هر کدام از ما باید با هزار متر و معیار سخنان مان را بسنجیم و رفتارمان را متر کنیم. اما وبلاگها این فرصت خود بودن را به ما داده اند.
مثلن همین خود من، شاید شما اگر یکی از اطرافیان بعضن حتی نزدیک من هم بودید، حتی کلمه ای از نوشته های این جا را نمی دانستید. اما من، اینج، برای همین 3-4 نفر دوست و خواننده ای که دارمخودم هستم، از خودم می نویسم. از چیزی که تمام هر روزهایم را پر کرده، اما کم از دقیقه ای برای گفتنش وقت نمی گذارم.
اینجا می شود یک روز خوش بود، فردایش عصبی و ناخوش. بدون اینکه مجبور باشی برای کسی توضیحی بدهی که چرا.
این وبلاگهای همسایه هم همیشه برای شما یادداشتی می گذارند تا هر زمانی که وقت و حوصله داشتید بروید به آنجا، حرفشان را گوش کنید. که در سایه ی خلوتیتان با آنها خوش باشید.
اینجا قرار نیست کسی کسی را بشناسد پس می شود چهارچوب ها و مرزها را برداشت، می شود به راحتی برای کسی چند خطی نوشت یا اصلن ننوشت حتی.

بنوش به سلامتی

Post Image

 

بذارید یکبار مثل خارجی ها بنوشیم ( فکر بد نکن چای می نوشیم) به سلامتی …

به سلامتیِ درخت! نه به خاطرِ ميوه‌ش، به خاطرِ سايه‌ش.
به سلامتیِ ديوار! نه به خاطرِ بلنديش، واسه اين‌که هيچ‌وقت پشتِ آدم رو خالی نمي‌کنه.
به سلامتیِ دريا! نه به خاطرِ بزرگيش، واسه يک‌رنگيش.
به سلامتیِ سايه! که هيچ‌وقت آدم رو تنها نمي‌ذاره.
به سلامتیِ همه اونايی که دوسشون داريم و نمي‌دونن، دوسمون دارن و نمي‌دونيم.
به سلامتیِ نهنگ!که گنده‌لات درياست.
به سلامتیِ ز نجير! نه به خاطر اين‌که درازه، به خاطر اين‌که به هم پيوستس.
به سلامتیِ خيار! نه به خاطر «خ»ش، فقط به خاطر «يار»ش.
به سلامتیِ شلغم! نه به خاطر «شل»ش، به خاطر «غم»ش.

به سلامتیِ کرم خاکی! نه به خاطر کرم‌بودنش، به خاطر خاکی‌بودنش
به سلامتیِ پل عابر پياده! که هم مردا از روش رد مي‌شن هم نامردا!
به سلامتيِ  برف! که هم روش سفيده هم توش.

به سلامتيِ رودخونه! که اون‌جا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچيکو دارن.
می‌خوريم به سلامتيِ گاو! که نمي‌گه من، مي‌گه ما.
دو باره به سلامتيِ دريا! که ماهی گنديده‌هاشو دور نمی‌ريزه.
می‌خوريم به سلامتیِ اون که هميشه راستشو مي‌گه.
به سلامتیِ سنگ بزرگ دريا! که سنگای ديگه رو می‌گيره دورش.
به سلامتیِ بيل! که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه.
به سلامتیِ تابلوی ورود ممنوع! که يه‌تنه يه اتوبان رو حريفه.
به سلامتیِ عقرب! که به خاری تن نمی‌ده
(عرض شود که عقرب وقتی تو آتیش می‌ره و دورش همش آتيشه با نيشش خودش مي‌کُشه که کسی ناله‌هاشو نشنوه)
به سلامتیِ سرنوشت! که نمي‌شه اونو از سر نوشت.
به سلامتیِ سيم خاردار! که پشت و رو نداره

تركمنينگ نسب و ايمان تايدن آرتيقماچليغي

بيك تانگرينگ آدي بيلن

تركمنينگ نسب و ايمان تايدن آرتيقماچليغي

حضرت آدم(ع) نگ توبه سيندن ايكي مونگ ايكي يوزقرق ييل، گچنده آدملربترآزيب، يولدن چيقانسانگ، حضرت نوح (ع)ينگ ، بددعا سي بيلن طوفان گليب، اولار به كلّي؛ قيريليب آرادن آيريليب در. شول طوفان عظيم دن نجـات تا فان لرينگ اوچي سي نوح(ع)نگ اوغلان لري در.آدلري (حام-سام-يافث) دِر.حام سودان لرينگ آتاسي در.سام عرب لرينگ آتاسي در.يافث ترك لرينگ آتاسي در.

نقل اديارلر بيرگون حضرت نوح (ع) ياتانميش. يل گليب نوح (ع) نگ عورتني آچيبدر.شوني حام گوريب گوليبدر.سام حام غه قهري گليب كاييبدر.يافث فوري گليب اورتيبدر.نوح(ع)بوسردن آگاه بوليب حام غه بددعااديبدر.اما سام بيلن يافث غه خير دعا اديب آلقيش اُقيبدر.

شريعت محمّديه ير يوزينه يالقيم سچيب باشلانده؛ تمام طايفه لر وِرِشْ ادماني قان دوكماني مسلمان بولماديلر.بلكه نه قدرماللر وجانلر آرادن آيرديلر.نوبت تركستانه گلن وقتي(8 ميلادي)تركلرشيله باطر- اِدِرمن، كان طايفه بولسه لرده اسلامينگ مقابلينده جِدِل ادماني مسلمان بولديلر.دين رهبرلري شي واقعه ني گوريب (تُرك ايمان) ديديلر.صونگ ينگلديب (تركيمان-تركمان-تركمن) بوليبدر.

تركمن لرينگ حيا تايدن آرتيقماچليغي
اصيل تركمن لر چه اركك بولسين چه خاتين، قاتي اوتانجانگدرلر.الايته ده، تركمن لرينگ خاتين لري بتـر باحيا درلر .باشدن آياغه بُورِنيب اجنبي لرگه گورينمز لر.ياش گلين قيزلر اوينچا،كلّه سينه ياغليق بورِنيب اوننگ اوستيندن چارغاد يا چاشو اوقلاب؛ ايكي قات اورتيگ ننگ اتگيندن آلقيمنه ياشماق آيلاب، يالنگيشيب كپله مزيالي ياشماغني ديشلاب اوتيريارلر.
اصيل تركمن ،كوينك لِرني اوزين تيكينيب اوستيندن چابيد گيّارلر.بالاق لري يوقاري چكيليب ، مبادا ؛ عورت بولان اينجيك لري گوريناماسين ديب بالاقلرنينگ آغزيني بتر دار اتيارلر.خلاصه تركمن خاتين لري حيالي شرم لي گلين بوليب دوشِن يِرينه مطيع ،آدم سينه محبّتلي، نامحرم گه گورينميان ، اجنبي لري سويميان ، پاك وپاكدامن ماشغله لردر.

تركمنينگ علماء سينه اِكرام ادمك تايدان آرتيقماچليغي
تركمان علماسينه آنگيرباش اوسّام ليك برنسنگ ، اولارغه تعظيم اديب ‹‹ تقصير ›› ديّارلر . ‹‹ تقصير ›› معناسي من سنينگ يانينگده سوزيم كوتاه قيسغه پس آدمدرين ديديگي ، آتالار نقلي ‹‹ آلتي ياشان اوقوغه گيتسه ، آلتميش ياشان اِويندن چيقسين ›› ديب علم اهلينه آنگر باش اوسّام ليك برياندر.

حتّي بير عالم آخون ليق پاتاسيني آلان گونينده تمام قرينداش دوغان لري دوست يارلري اويشيب ، باريب ، بيز موني دفاميزه تاج ادجك ديب بويون لارنه آليب قاچيارلر ، پيغمبر ميز (ع) ‹‹ العلماء ورثة الانبياء ›› يعني ؛ علمالر پيغمبر لاردان وارث لر در؛ ديگان حديث دن سرچشمه آليب پيغمبر لردان پاي آلان دوغان لرني پيغمبرينگ يرينده اوتيرديب قدردانليق گوركزيارلر. حتّي علمالرينگ اوغلونلرنه ‹‹ مخدوم ›› آد داقيارلر يعني اوزينه سيلاغ اديلن ديديگي.

تركمان لر ‹‹ ملّا لي اوبه،مسلمان، اوستالي اوبه آباد ›› ديب مسلمانچيليغي آخوند ملّانينگ وجودينه باغلايارلر ، آخوند ملّالري شو جوره افتخار لري دور. حتّي علما لرينگ تلكه سينه ده بد نظر بولماني ‹‹ عالم نينگ ادانني اتمه ، آيدانني اِد ›› ديب اوزلرنه اِويت ( نصيحت ) بريارلر.اونينگ اوچين تركمانينگ آراسيني اصلاح ادن اورشاني ياراشدیران كينه لي ني ياراشدیران علمالري دور.

___________

تولد، ختنه سوران و نامگذاري نوزاد در آداب و رسوم تركمن ها

گنبدكاووس در شرق استان گلستان و پس از مركز استان بزرگترين شهر اين استان است كه از طرف شمال با كشور جمهوري تركمنستان، از غرب با شهرستان علي آباد، از جنوب با استان سمنان و از طرف شرق نيز با شهرستان مينودشت همجوار است.

شهرستان گنبدكاووس با وسعتي برابر 7 هزار و 799 كيلومتر مربع بخش وسيعي از استان گلستان را بخود اختصاص داده است. براساس نتايج طرح جاري جمعيت، در سال 1375- جمعيت اين شهرستان حدود 420 هزار نفر بوده است كه 57 درصد از اين تعداد در نقاط روستايي و مابقي در نقاط شهري سكونت دارند.وسعت زياد، وجود اراضي مستعد كشاورزي و آب و هواي مناسب، موجب شده است كه قوميت هاي مختلف از اقصي نقاط كشور براي كار و زندگي به اين شهرستان روي بياورند و بر همين اساس وجود قوميت هاي مختلف در گنبدكاووس اعم از تركمن، ترك، كرد، فارس، شاهرودي، سيستاني، عرب، و... كه همگي مهاجر هستند و هر كدام به نوعي خود را بومي منطقه مي دانند خصوصيت برجسته اي به گنبدكاووس بخشيده است. در اين ميان با توجه به وجود اين قوميت ها، كه هر كدام با فرهنگ خاص خود در اين شهرستان زندگي مي كنند سنت هاي ويژه هر قوم بسيار ديدني است.

قوم تركمن از قديمي ترين اقوامي است كه به گنبد مهاجرت كرده اند و اگر منصفانه قضاوت كنيم هرچند پس از تركمن ها، ترك ها بودند كه به اين منطقه مهاجرت كردند، ولي تركمن ها با توجه به تعداد جمعيت و گستردگي سكونتشان دراين شهرستان قوم بومي منطقه به شمار آمده اند.[البته در باب مهاجرتها به گنبد كاووس بايد گفت كه تركمنها اصولا در گنبدكاووس از قبل ساكن بوده‌اند و مهاجرتي به آنجا صورت نگرفته است.در زمان سلجوقي‌ها و قبل‌تر از آن كه حدود يك‌هزار سال از آن دوران مي‌گذرد گنبدكاووس داراي دو منطقه بوده است كه گرگانرود آنها را از هم جدا مي‌كرده است و در منطقه بكرآباد تركمنها ساكن بوده‌اند.بعد از آنكه گرگان‌قديم(يا همان گنبدكاووس كنوني) بر اثر حمله مغول متروك شد تركمنها روستاهايي در اطراف گنبد ساختند و بدانجا كوچيدند تا اينكه در دوران رضاشاهي و با تخته‌قاپو كردن عشاير تركمن و سوزاندن آلاچيق، آنها را مجبور به سكونت در خانه‌هاي آجرين نمودند و به اين ترتيب شهر جديد گنبدكاووس با طراحي مهندسان آلماني شكل گرفت.بعدها نيز عده‌اي از تركها(كه قرابت زباني با تركمنها دارند)به ميان آنها آمدند و سپس با برنامه‌ريزي دولت عده زيادي از زابلي‌ها(سيستاني‌ها)به گنبد كوچانده شده‌اند ولي با اين وجود تركمنها اكثريت جمعيت ساكن در گنبدكاووس و حومه را تشكيل مي‌دهند؛ حال جاي سئوال دارد كه چطور تمام اقوام ساكن در آنجا بويژه تركمنها مهاجر شده‌اند!؟ ـ

خلاصه اينكه گنبدكاووس را اگر از نظر فرهنگي بخواهيم معرفي كنيم يكي ازغني ترين شهرهاي كشور از نظر فرهنگي است و هر قومي با فرهنگ و سنت هاي خاص خود در اين شهرستان زندگي مي كنند.سنت هاي خاصي در تولد، ختنه كودكان، نام گذاري، جواني، پيري و... براي همه وجود دارد و بر همين اساس و تنوع قومي در گنبد موجب شده است كه در اين مسايل شاهد سنت هاي مختلف و زيبا باشيم كه بسيار ديدني و شنيدني است.

تركمن ها يكي از اقوامي هستند كه از ديرباز با سنت هاي ويژه خود در اين منطقه زندگي مي كنند و تاكنون اين سنت ها تغيير نيافته است، شايد هم اگر تغييري داشته صرفاً ابزار برگزاري سنت ها تغيير يافته و در بخشي هم با توجه به مسايل حاكم روز برخي سنت ها به شيوه امروزي برگزار مي شود. دراين گزارش به برخي سنت هاي تركمن ها در منطقه مي پردازيم:

تولد

پس از به دنيا آمدن كودك، زنان سالخورده و باتجربه كودك را در دست گرفته و سه بار از اطرافيان اجازه مي خواهند تا ناف كودك را ببرند كه معمولاً در مرتبه چهارم ناف كودك توسط زنان سالخورده بريده مي شود پس از آن از روي اجاق آتش و از داخل ديگي كه قطعات سنگي نيز در داخل آن مي جوشد مقداري آب برداشته و به زائو مي دهند. (علت اين كه قطعه سنگ را در آب مي جوشانند نشانه پرقدرتي است)، بعد از اين مراسم، ماما از خانه خارج مي شود و اگر فرزند پسر باشد تيروكمان و اگر دختر باشد دوك نخ ريسي از در خانه يا آلاچيق آويزان مي كند تا همگي از وجود دختر يا پسر بودن مطلع شوند.از وظايف زن قابله كه تركمن ها «گووك انه»مي نامند بريدن ناف و شست و شوي نوزاد در آب نمك است. [گوبك انه به معناي كسي است كه ناف كودك را مي‌برد و بعدها احترام خاصي همانند مادر رضاعي نزد كودك ديروزين و جوان امروزين مي‌يابد ـ مسعود تركمن]. سپس از آخوند محل مي خواهند تا كلام خدا را در گوش نوزاد تلاوت كند يا اذان بگويد تا از همان ابتدا با صداي دين آشنا شود، در هفتمين روز تولد، جشن تولدي برپا مي كنند كه به اين جشن فقط زن هاي فاميل و همسايگان دعوت مي شوند و با غذاي مخصوص بنام «بولاماق» از مهمان پذيرايي مي شود، هرچند امروزه در بسياري از خانواده ها مراسم جشن تولد با ويژگي هاي خاص روز برگزار مي شود.

ختنه

از عصر پيامبر(ص) تاكنون ختنه كودك نوزاد ذكور بصورت سنتي مهم مرسوم بوده و هست و در ميان اقوام مختلف به شيوه هاي گوناگون اجرا مي شود. اجراي اين سنت علاوه بر اينكه ازجانب پيامبر گرامي اسلام(ص) مطرح شده بلكه جنبه بهداشتي و علمي آن نيز بيشتر مورد توجه است.عمل ختنه كودك ذكور در ميان قوم تركمن ويژگي هاي خاص خود را داشته و طي مراسم خاصي برگزار مي شود در زمان هاي قديم در ميان قوم تركمن مرسوم بوده است كه عمل ختنه در فصل بهار و در سنين 2 الي 4 سالگي كودك، اجرا شود و اين سنت هنوز هم پابرجاست، بخصوص اينكه با توجه به اعتقاد قوم تركمن حتماً در روز چهارشنبه بايد اين عمل صورت گيرد زيرا از جهت مذهبي اين روز را خوش يمن و خوب مي دانند.از ديگر خصوصيات مي توان اجازه دايي كودك را جهت عمل ختنه ذكر كرد و آويزان كردن گوشت اضافي بريده شده را در گوشه اي از اتاق و شادي كردن و برگزاري مراسم خاص را از سنت هاي ويژه تركمنان دانست. اين نكته حائز اهميت است، قبل ازاجراي اين سنت، كودك را آماده مي كنند و بخاطر اينكه ترس در بچه ايجاد نشود و ترس او بريزد برايش تلقين مي كنند كه تو بعد از اين مرد و در جامعه مطرح خواهي شد و تهيه لباس نو براي كودك و پختن شيريني هاي محلي نيز از ديگر سنت هاي موجود در ميان اين قوم است. تركمن ها پس از پايان عمل ختنه خطاب به كودك مي گويند: «قوچ بولدي» يعني قوچ شد، و مقصود، اشاره است به توانمندي و باروري قوچ كه تركمن ها به آن اعتقاد دارند.

براساس اعتقادات تركمن ها در قديم برخي ازخانواده ها موي سر كودك خود را تا سن 7 سالگي بصورت (سرقوچ) اصلاح و آرايش مي كردند و به آن «قولپاق» مي گفتند. كودكي را هم كه قولپاق داشت (قولپاقلي)مي ناميدند.برگزاري مسابقات اسبدواني و گورش (مسابقه كشتي مخصوص تركمنها) در ميان ديگر مراسم بيشتر براي مردان مشهود است و جوايز آنها نيز در اصطلاح تركمني بنام «هالات»[خلعت] به برندگان اهداء مي شود كه اين جوايز عبارت است از: گوسفند، پارچه پيراهني، روسري تركمني، چارقد، ياليق و... در انتها بخش هاي محلي با دو تار و كمانچه و اجراي ترانه هاي فولكوريك، محفل جشن را گرم نگه مي دارند (هرچند امروزه از آلات موسيقي با سازهاي گوناگون و برنامه هاي مختلف شادي بخش نيز مجلس گرم نگه داشته مي شود). در پايان مدعوين با هداياي كوچك و بزرگ خود كودك را شاد مي كنند.


 
نامگذاري

در قديم پس از گذشت چند روز از تولد كودك سعي مي كردند براي نوزاد نامي انتخاب كنند كه بيشتر از روي قرآن و يا با تمسك جستن به قرآن صورت مي گرفت. البته در قديم اينگونه بود كه آخوند محل كتاب آسماني را باز كرده و هر اسمي را كه در قرآن به آن برخورد مي كردند براساس دختر يا پسر بودن نامي از قرآن بر روي نوزاد مي گذاردند كه هم اكنون در برخي نقاط (روستاها) اين رسم باقي است ولي امروزه در بسياري از خانواده ها قبل از تولد نوزاد پدر و مادر معمولاً اسم را انتخاب كرده اند.
گفتني است در اين قوم اكثر دخترها تابع مادر و پسرها تابع پدرانشان هستند، مثلاً دخترخانم ها هنرهاي مادرشان را از جمله قالي بافي و خانه داري را ياد مي گيرند و پسرها نيز به پدرشان كمك مي كنند و در زمان پيري والدين فرزندان كه هر كدام مشغول خانه و زندگي خود هستند دورادور مواظب پدر ومادر پيرشان نيز هستند، در بعضي مواقع جوان ها پس از ازدواج مخصوصاً آخرين پسر خانه نزد پدر و مادر پير خود زندگي و از آنها نگهداري مي كنند كه معمولاً پس از مرگ پدر خانه به آخرين فرزند پسر كه با پدر و مادر خود در يك منزل زندگي مي كرده است تعلق مي گيرد و بقيه اموال پدر در بين ديگر فرزندان تقسيم مي شود.(هم‌اكنون در دولت جمهوري اسلامي نامگذاري فرزندان تركمن‌ با عناوين و نامهاي تركمني ممنوع مي‌باشد و بسياري از تركمنها داراي دو اسم هستند؛ يك اسم كه در شناسنامه درج مي‌شود از قبيل علي، رضا و ... و اسم ديگر كه تركمني است و اسم اصلي به شمار مي‌رود از قبيل قليچ، اوراز، همرا، آلتين، آي‌سودا و...! ـ

نیایش

خدایا:عقیده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار.

 

خدایا:به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن.

 

خدایا:رشدعقلی وعلمی مرا از فضیلت "تعصب" "احساس" و "اشراق" محروم نسازد.

 

خدایا:مرا همواره اگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.

 

خدایا:جهل امیخته باخودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد.

 

خدایا:شهرت منی را که:"میخواهم باشم" قربانی منی که " میخواهند باشم" نکند.

 

خدایا:درروح من اختلاف در "انسانیت" را به اختلاف در فکر واختلاف در رابطه با هم میامیز. ان چنان که نتوانم این سه قوم جدا از هم را باز شناسم.

 

خدایا:مرا به خا طر حسد کینه و غرض عمله اماتور مگردان.

 

خدایا:خودخواهی را چندان درمن بکش یا درمن برکش تاخودخواهی دیگران را احساس نکنم واز ان در رنج نباشم.

 

خدایا:مرا در ایمان « اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق« باشم.

 

خدایا:به من « تقوای ستیز» بیاموز تا درانبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.

 

خدایا:مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن.

لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.

آینده جایی است که اتفاق‌ها خواهند افتاد. می‌شنوم که گریه می‌کنی، آینده جایی است که تو ممکن است موفق، شاد، پولدار، زیبا، مشهور، مشغول به کار، و غرق در بهترین‌ها شوی. اینها نقشه یا رویا یا چیزهای دیگر هستند، اما دوباره باید بگویم که زمان حال جایی است که تو واقعاً در آن هستی.

این لحظه، همان زمانی است که از ابتدای زندگی تا به حال منتظر آن بودی.

این لحظه، همان زمانی است که بدون در نظر گرفتن هیچ چیزی باید قدر آن را بدانی. مشتاق بودن واقعاً شیرین‌ترین چیزهاست. داشتن رویا مانند برلیان می‌درخشد. قدر این لحظات را بدان و به هیچ‌کس هم درباره آن حرفی نزن و اجازه نده که دیگران درباره‌اش برایت اظهار عقیده کنند.

از زنده بودن خود لذت ببر و از اینکه قدرت و توانایی آرزو داشتن را داری، استفاده کن.  نباید پا روی پا بیاندازی و نفس‌های عمیق بکشی، خوب است که هراز گاهی به خودت سری بزنی و بیاندیشی. شاکر باشی که زنده هستی و به زندگی‌ات نگاهی بیاندازی. نمی‌توانیم همه شادی‌های آینده را در آینده به دنبالش بگردیم.

از آرزو داشتن و مشتاق بودن، لذت ببر

یعنی که فکر کنی اگر پولدارتر بودم، جوان‌تر، سالم‌تر، عاشق‌تر، وابستگی کمتر، کار بهتر، فرزندان بهتر، ماشین بهتر، لاغرتر، بلندتر، موی بیشتر، دندان‌های بهتر، لباس‌های بهتر داشتم ... این لیست پایان ناپذیر است. اگر فقط این یا آن عوض می‌شد همه چیز کامل می‌شد. این‌طور نیست؟ در جواب باید بگویم که متاسفانه این‌طور نیست.

این‌جوری جوابی نمی‌گیری. وقتی که این و آن هم عوض شوند، چیز دیگری پیش می‌آید. برای مثال، وقتی ناگهان خود را بهتر و بهتر ببینی، تازه آن موقع به دنبال مثلا پول بیشتر خواهی بود. آن موقع است که دوباره به دنبال چیزهای جدید دیگر برای خوشحال شدن خواهی بود.در این لحظه زندگی کردن به این معنا نیست که مسئولیت‌ها و وظایف خود را کنار بگذاری، نه، اینطور نیست.

لاغرتر، بهتر، پولدارتر و بزرگ‌تر شدن را فراموش کنید. قدردان آنچه که دارید و هستید باشید. کلید خوشبختی در اینجاست. به اینکه فقط به آنچه که هستید راضی باشید، همیشه کافی نیست. اما اینها به جای خود با آنچه واقعاً هستید شاد باشید، زیرا که حقیقت محض همان است.

 من واقعی همان من امروز است

من آینده هنوز به دنیا نیامده و ممکن است به دنیا هم نیاید . پس جوهر امروز من واقعی، قابل لمس و استوار است. رویاها عالی هستند، اما واقعیت هم فوق‌العاده است