سرنوشت محمد صفا برادر گمشده مختومقلی
مروزه تمام پژوهشگران و مختومقلی شناسان اعم از ترکمن یا غیر ترکمن ایرانی و یا غیر ایرانی در بارهدو لت محمد ازادی
و خانواده اش اطلاعاتی یکسان دارند و نوشته های انان درباره زندگانی این عالم ربانی و خانواده وی خصوصا در باره تلاشهای انان در نشر و توسعه فرهنگ اسلامی و کتابهایی که نوشته اند متفق القول هستند. در و.اقع این نوشته ها وگفته ها با هم مطابقت دارد و در این مورد نقطه افتراق یا دو گانگی وجود ندارد .
بر اساس این اطلاعات دولت محمد ازادی دارای دو همسر بوده است که همسر اول او اوراز گل نام داشته که وی از این همسر خود دارای شش پسر به نامهای :عبدالله محمد صفا مختومقلی قاهر قلی قل جه و سید و سه دختر به نامهای زبیده خرما و اراز گل میشود .از همسر دوم خود که یک خانم قزاق بوده است دارای دو پسر به نامهای یاری و چاقی میشود.بر اساس این معلومات ارائه شده از عبدالله محمد صفا و سید فرزندی نام برده نمیشود انان احتمالا ازدواج نکرده و فرزند دار نشده اند و اگر هم بوده باشند اطلاعاتدرستی باقی نمانده است .از قلجه فرزندی به نام اناش و از یاری فرزندی فرزندی به نام غولبی و از چاقی فرزندی به نام علی به دنیا می ایند اما از نسل انان خبری نیست و گویا انان وارد عرصه ادبیات و فعالیتهای اجتماعی نشده اند و اگر هم اطلاعاتی بوده باشد در دسترس نمی باشد .بر اساس این پژوهشها مختومقلی صاحب دو فرزند به نامهای ابراهیم و ملا بابک (ساری بابک)میشود به علت شیوع بیماری مسری در محل تلف میشوند بنابر این اجاق علمی و حوزوی دولت محمد ازادی توسط اولادان قاهر قلی زنده و توسط فروزان حفظ میشود.
از قاهر قلی فرزندی به نام قره جه ملا و از او فرزندی به نام نظر محمد و از او فرزندی به نام انا قربان اخوند و از او فرزندی به نام محمد اخوند و از او فرزندی به نام حاج انا قربان اخوند محمدی معروف به عطا محمد ایشان محمدی به زمان حال میرسد و در طول سالهای گذشته این افراد "اجاق" خانواده دولت محمد ازادی را روشن نگه داشته اند.عطا ایشان محمدی یادگار دولت محمد و مختومقلی بود که با خانواده و بستگان خود در روستای گرکز جرگلان زندگی میکرد که متاسفانه وی در خرداد ماه سال 1384 رحلت کرد و اکنون فرزند او عبا ایشان محمدی به عنوان جانشین و نگاه دارنده مسجد و حوزه علمیه عطا ایشان و میراث دار مختومقلی و دولت محمد ازادی به اتفاق برادران و فرزندان خویش در ان روستا زندگی میکند و اجاق خاندان دو لت محمد و مختومقلی را شعله ور نگاه داشته اند.
سرنوشت محمد صفا
در بعضی از نوشته های محققان امده است که محمد صفا به اتفاق برادرش عبدالله به کمک احمد شاه درانی به افغانستان میروند و در بین راه در حمله دشمنان در خراسان کشته میشوند .اما بر اساس قرائن و شواهد موجود عبدالله در بین راه کشته میشود و این خبر به دولت محمد میرسد اما از محمد صفا خبری نمیرسد و کسی هم نمیداند او کشته شده یا اسیر گشته است و خلاصه معلوم نمیشود که چه سرنوشتی برای او رقم خورده است اما همه اورا جزء گمشدگان تلقی میکنند .بر خی عقیده دارند که محمد صفا و عبدالله هر دو به دنبال خبر پیگیری چودر خان میروند و بعد عبدالله کشته میشود و محمد صفا گم میشود .در هر حال همه متفق القول هستند که محمد صفا و عبدالله به اتفاق چودر خان و یا برای پیگیری خبر انان به طرف افغانستان میروند و در خراسان با حمله دشمنان روبرو میوند و در انجا عبدالله کشته شده و محمدصفا مفقود میگردد.و این مطالب در اثار اغلب محققان تاکید شده است.مختومقلی وقتی که در خیوه مشغول تحصیل بود یک کاروان از گرگان میرسد و نامه ای به اوم میرساند در نامه اشاره شده که چودر خان و دوستانش بیش از یکسال بود که از حاجی قوشان حرکت کرده و هنوز هم برنگشته بودند.انان در یورش ناگهانی راهزنان به چودر خان همگی کشته شده بودند و تنها دونفر از انها به نام مهدی دوست مختومقلی خود رانجات داده و به حاجی قوشان رسانده است و برادر دیگر مختومقلی (محمد صفا )با گروه دیگری رفته و خبری از او نیست .مختومقلی از خیوه به طرف گرگان حرکت کردهو در بین راه خبرهای ناگوار دیگری از مرگ برادر و دوست دیرینه خود چودر خان به وی میرسدو حالا او دل نگران محمد صفا بود .دولت محمد بیشتر جای خالی محمد صفا را احساس میکرد او همیشه بیل به دست در تمام کار های کشاورزی پیش قدم بود به قول عبدالله وقتی که محمد صفا به دنیا امد خداوند در دستان او بیل گذاشته بود و وقتی مختومقلی به دنیا امد خداوند در دستانش قلم گذاشته بود .مختومقلی میخواست به دنبال یافتن برادرانش به مشهد برود دولت محمد گفت :من اجازه نمیدهم اول عبدالله سپس محمد صفا و حالا نوبت تو باشد . مختومقلی در فراق دو برادر خود شعر "بولار گلمدی" را سروده است.و در فراق از دست دادن دوستش چود خان نیز شعری گفته و در ان شعر از شهر کرمان و یزد سخن میگوید و ردپایی از محمد صفا در این شهر میدهد.
بارسه پایی بلی سلطان ده خانده
ایللر بیلمان قاللدی ارمان ده جان ده
قضا دور قسمت دور" یزد ده کرماندا "
مگر تار تدی قانلار چاودیر خان اوچین
باز ماندگان محمد صفا چند سالیست که در اردکان یزد بعد از سالها جدایی و انتظار پیدا شده بودند .قبر محمد صفا در پانزده کیلومتری غرب اردکان در یک قبرستان قدیمی قرار دارد.علی در باره خود میگوید پدرم اسمش جواد مختوم زاده است او فرزند رضا رضا فرزند محمد محمد فرزند ابراهیم ابراهیم فرزند محمد و محمد فرزند مرحوم ربیع یا همان محمد صفا می باشد جدمان محمد صفا وقتی که به اردکان می اید نام مستعار ربیع را برای خود انتخاب میکند اسم اصلی او محمد صفا فرزند دولت محمد ازادی فرزند مختومقلی یوناچی بوده است.
وصیت پدر
جواد مختوم زاده در تاریخ 9/12/63 به علی وصیت میکند و تاکید بسیار نموده که این حرف بینمان کاملا سری بماند و به کسی از افراد خانواده حتی به همسر و مادرم چیزی گفته نشود و قبل از مرگ به فرزند ارشد خانواده گفته شود و این امانت به کلام او سپرده شود و به این ترتیب این وصیت جدم نسل به نسل در خانواده ما ادامه داشته باشد تا اینکه شرایط مناسب برای گفتن و افشا کردن ان پیش بیاید.این هم خیلی مهم است که پدرم تک فرزند بود و اجداد او همه تک فرزند بودند و حالا من هم تک فرزند هستم .متن وصیت نامه بدین صورت بوده که جدشان محمد صفا که در اینجا با نام مستعار ربیع زندگی کرده است .ترکمن بوده و در سال های دور از ترکمن صحرا ه اینجا امده است و او فرزند یکی از بزرگان ترکمن بنام دولت محمد فرزند مختومقلی یوناچی می باشد.بعد همه باز ماندگان وی در اینجا مخفیانه زندگی کرده و ترکمن بودن خود را اشکار نکرده بودند.
شجره نامه محمد صفا در اردکان
محمد صفا ابن دولت محمد ابن مختومقلی یوناچی
محمد ابن محمد صفا ابن دولت محمد ابن مختومقلی یوناچی
ابراهیم ابن محمد ابن محمد صفا ابن دولت محمد ابن مختومقلی یوناچی
رضا ابن ابراهیم ابن محمد ابن محمد صفا ابن دولت محمد ابن مختومقلی یوناچی
محمد ابن رضا ابراهیم ابن محمد ابن محمد صفا ابن دولت محمد ابن مختومقلی یوناچی
جواد ابن محمد ابن رضا ابراهیم ابن محمد ابن محمد صفا ابن دولت محمد ابن مختومقلی یوناچی
علی ابن جواد ابن محمد ابن رضا ابراهیم ابن محمد ابن محمد صفا ابن دولت محمد ابن مختومقلی یوناچی
محمد صفا در کرمان
در ان زمان گویا تعدادی از ترکمنها در کرمان بودند و برای خود قلعه ای داشتند و جزء قشون دولتی بودند که در انجا باقی مانده بودند .محمد صفا نشانی قلعه را میگیرد و برای خبر یری از عبدالله به انجا میرود او از افتن عبدالله نا امید شده و بر میگردد. و در بین راه از طریق چاپار ها خبر دار میشود که محمد حسن خان قاجار به ترکمن صحرا حمله کرده و انان را قتل عام میکند و اوضاع ترکمن صحرا بسیار اشفته و نگران کننده است .ا. به راهش ادامه میدهد و به اردکان میرسد و در اینجا میماند محمد صفا به خاطر حملات محمد حسن قاجار به مناطق مختلف ایران اوضاع ایران را بسیار اشفته میبیند و به همین خاطر ترجیح میدهد به طور پنهانی و نا شناخته در اردکان بماند و در میان مردم این شهر زندگی کند او در ان وقتی که پا به اردکان میگذارد اول ماه ربیع الاول بوده است اسم مستعار ربیع را برای خود انتخاب میکند. محمد صفا از ترس قاجار ها نتوانست به ترکمن صحرا برگردد. وبعد در اینجا با دختر خانمی ازدواج میکند و اولاد دار میشود و در نهایت 32 سال در اردکان زندگی میکند و در هنگام مرگ رازش را به پسرش محمد میگوید که او کیست و از کجا امده .محمد صفا به پسرش تاکید مکند این راز را هیچ جا بازگو نکند چون اگر ماموران دولتی بفهمند تو یک ترکمن هستی تو را خواهند کشت .محمد صفا در سن 52 سالگی فوت کرده است بنابراین هنگام امدن به اردکان تنها 20 سال داشته است.
از نکات بسیار جالب پیدا شدن این خانواده مربوط به محمد صفا ایجاد پیوند دوباره بین این افراد است تا جاییکه علی از اردکان دختر خود لیلا را به عقد عبدالله پسر ایشان در گرکز در می اورد و از این اتفاق اظهار خشنودی میکند و در جایی دیگر نویسنده به شباهت عجیب دختر ایشان با دختر علی اقا اشاره میکند که به وقتی دخترش را با نام مهتاب صدا میزند ایشان میگویند اشتباه گرفتی عموجان من جهان هستم .
به کوشش موسی جرجانی
به معنای خادم وقلی به معنای بنده و مختومقلی یعنی بنده تمام عیار خدا و خادم حق است.