تومار جکه
تومار جکه یک شیر زن ترکمن بود.
در دوره تومار/ توماریس حكومت ماساگت ها در شرق دریای خزر نیرو گرفت (برخی از تاریخدانان، قلمرو ماساگتها را تورکمنیستان كنونی و رود آراكس را آمودریا میدانند). بنابر روایتی، كورش ( ٥٥٩-٥٣٠) فرزند كمبوجیه، كه سرمست از پیروزیهایش در آسیا و فتح بابل بود، به قصد تسلط بر سرزمین تورکان و قلمرو حكمرانی تومار نیرنگی ...بکار بسته، در صدد ازدواج با او برآمد. پس از مخالفت تومار با این پیشنهاد، كوروش تصمیم به حمله و اشغال سرزمین وی را گرفت. تومار نخست پیامی برای كورش فرستاد و او را دعوت به صلح نمود. اما مشاوران وی پذیرش پیشنهاد یك زن و تسلیم شدن به او را دور از شان کوروش دانستند. تومار برای متوقف كردن كوروش سپاهی به فرماندهی پسر بزرگش "ایسپارگاپئس" گرد آوردּ او ترجیح داد كه ارتش کوروش را به داخل قلمرو خویش بكشاند. از اینرو اجازه داد ارتش كورش از رود گذشته وارد سرزمین سکاها شود. در مصاف اولیه دو سپاه، بخت از آن ارتش متجاوز پارسی بود و بخش اعظم سپاه "ایسپارگاپئس" نابود و خود وی نیز اسیر شد. تومار پیامی به كورش فرستاد و از او آزاد ساختن پسرش و عقب نشینی سپاه پارسی از قلمرو خود و اكتفایش به آنچه دارد را خواستار شد و اضافه كرد "در غیر اینصورت، آنگونه خون آشام كه تو هستی، سوگند می خورم كه تو را غرق خون سازم".
كوروش این پیشنهاد را نیز رد كرد و متعاقب آن پسر تومار در اسارت خودكشی كرد. تومار خود فرماندهی سپاهیانش را بر عهده گرفت و بر سپاه بسیار قوی كوروش غلبه یافتּ کوروش "شكست ناپذیر" در این نبرد كشته شد و سپاه وی نابود شد. تومار امر به یافتن جسد كورش داد و همانگونه كه سوگند یاد كرده بود در مراسمی سر بریده او را در تغار شراب پر از خون فرو برد و گفت: "من زنده ام و تو را در نبرد شكست داده ام. با اینهمه تو مرا ویران كردی، تو پسرم را با قساوت از من گرفتی. اما من به عهدم وفا كردم و تو را خون سیراب ساختم
در دوره تومار/ توماریس حكومت ماساگت ها در شرق دریای خزر نیرو گرفت (برخی از تاریخدانان، قلمرو ماساگتها را تورکمنیستان كنونی و رود آراكس را آمودریا میدانند). بنابر روایتی، كورش ( ٥٥٩-٥٣٠) فرزند كمبوجیه، كه سرمست از پیروزیهایش در آسیا و فتح بابل بود، به قصد تسلط بر سرزمین تورکان و قلمرو حكمرانی تومار نیرنگی ...بکار بسته، در صدد ازدواج با او برآمد. پس از مخالفت تومار با این پیشنهاد، كوروش تصمیم به حمله و اشغال سرزمین وی را گرفت. تومار نخست پیامی برای كورش فرستاد و او را دعوت به صلح نمود. اما مشاوران وی پذیرش پیشنهاد یك زن و تسلیم شدن به او را دور از شان کوروش دانستند. تومار برای متوقف كردن كوروش سپاهی به فرماندهی پسر بزرگش "ایسپارگاپئس" گرد آوردּ او ترجیح داد كه ارتش کوروش را به داخل قلمرو خویش بكشاند. از اینرو اجازه داد ارتش كورش از رود گذشته وارد سرزمین سکاها شود. در مصاف اولیه دو سپاه، بخت از آن ارتش متجاوز پارسی بود و بخش اعظم سپاه "ایسپارگاپئس" نابود و خود وی نیز اسیر شد. تومار پیامی به كورش فرستاد و از او آزاد ساختن پسرش و عقب نشینی سپاه پارسی از قلمرو خود و اكتفایش به آنچه دارد را خواستار شد و اضافه كرد "در غیر اینصورت، آنگونه خون آشام كه تو هستی، سوگند می خورم كه تو را غرق خون سازم".
كوروش این پیشنهاد را نیز رد كرد و متعاقب آن پسر تومار در اسارت خودكشی كرد. تومار خود فرماندهی سپاهیانش را بر عهده گرفت و بر سپاه بسیار قوی كوروش غلبه یافتּ کوروش "شكست ناپذیر" در این نبرد كشته شد و سپاه وی نابود شد. تومار امر به یافتن جسد كورش داد و همانگونه كه سوگند یاد كرده بود در مراسمی سر بریده او را در تغار شراب پر از خون فرو برد و گفت: "من زنده ام و تو را در نبرد شكست داده ام. با اینهمه تو مرا ویران كردی، تو پسرم را با قساوت از من گرفتی. اما من به عهدم وفا كردم و تو را خون سیراب ساختم
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۳/۲۷ ساعت 22:26 توسط آینور
|